اسکار هاو عصبانی بود. هاو، هنرمند بومی آمریکا، نقاشی را به مسابقه هنری سالانه فیلبروک هندی در سال 1958 ارسال کرده بود و هیئت داوران آن را رد کرده بودند. این طرد نشد که او را آزرده خاطر کرد، بلکه منطق بود. هاو شروع به کاوش در انتزاع در آثارش کرده بود، و این نقاشی با صفحات رنگی پررنگ و اشکال انتزاعی ناهموار، انتظارات هیئت منصفه را از اینکه هنر بومی آمریکا چگونه میتواند به نظر برسد، نادیده میگرفت. آنها گفتند که این یک “نقاشی زیبا بود – اما نه هندی.”
هاو پاسخ داد، در پاسخی که دنیای هنر بومی آمریکا را در آن زمان برق داد و هنوز هم درباره آن صحبت می شود. «کسی که گفته است نقاشیهای من به سبک سنتی هندی نیست، در واقع دانش کمی از هنر هند دارد. او در نامه ای به فیلبروک نوشت. او اضافه کرد: «ما باید مانند یک دسته گوسفند گله شویم، بدون حق فردگرایی، همانطور که هندی ها همیشه دیکته شده اند، محفوظ بمانند و مانند یک بچه رفتار کنیم، و فقط مرد سفید می داند که چه چیزی برای او بهتر است. ”
یک کپی از آن نامه به همراه بیش از 65 نقاشی و طراحی هنرمند در «داکوتا مدرن: هنر اسکار هو» گنجانده شده است، نمایشگاهی که در حال حاضر در موزه ملی سرخپوستان آمریکایی اسمیتسونیان در شهر نیویورک در حال بازدید است. . کاتلین اش-میلبی، متصدی هنر بومی آمریکا در موزه هنر پورتلند در اورگان که این نمایشگاه را سازماندهی کرد، می گوید که نامه به یک سوال اساسی می پردازد: “چه کسی می تواند هنر بومی آمریکا را تعریف کند؟”
مدتی بود که عصبانیت هاو بیشتر شده بود. Ash-Milby میگوید: «این نامه نقطه اوج دههها ناامیدی و رنجش درباره نحوه رفتار دولت با مردم بومی و چیزهایی است که او از سر گذرانده است. “این خیلی بیشتر از این است که این نقاشی وارد نشود.”
برای چندین دهه قبل از اینکه هاو آن را بنویسد، مقامات دولتی، کلکسیونرهای هنری و مربیان، که بسیاری از آنها سفیدپوست بودند، تأثیر قدرتمندی بر انواع آثار هنرمندان بومی آمریکا داشتند. بسیاری از این دلالان قدرت تلاش کردند تا آنچه را که به عنوان هنرهای سنتی بومیان آمریکا تلقی می کردند با محافظت از هنرمندان بومی از تأثیرات بیرونی حفظ کنند – تا جایی که دانشجویان هنر را از هرگونه قرار گرفتن در معرض هنرهای غیربومی محروم کردند. آنها همچنین هنر را ابزاری برای توسعه اقتصادی جوامع بومی آمریکا می دانستند و از آزمایش هنری که ممکن بود قابل فروش نباشد، جلوگیری کردند.
هاو، مانند بسیاری از هنرمندان بومی زمان خود، در مدرسه هنری سانتافه معروف به استودیو تحصیل کرده بود. سبک نقاشی استودیو که به آن سبک مسطح یا سنتی نیز گفته می شود، که در اثر هاو 1934-1938 رویای شکارچی دیده می شود، روش تایید شده برای نقاشی بومیان آمریکا در اواسط قرن بیستم بود. این سبک سوژههای بومی آمریکایی ایدهآل، شکلهای مشخص و رنگهای مسطح را با سه بعدی یا پسزمینه کم یا اصلاً ارائه میکرد. Ash-Milby میگوید، حتی زمانی که هاو شروع به رهایی از سختگیریهای خود در دهه 1950 کرد، هنرمندان بسیاری بودند که سبک استودیو را بسط معتبر سنت خود میدانستند و به دنبال آن ادامه میدادند. هنرمندانی مانند هاو «که میخواستند از این موضوع منحرف شوند، چیزهای زیادی برای عقب نشینی داشتند.»
هاو تنها هنرمندی نبود که از محدودیتهای آن احساس ناامیدی میکرد، و چندین تن از معاصران او نیز در دهه 50 در حال کاوش در انتزاع بودند. اش-میلبی میگوید: «اما او اولین کسی بود که از آن بد بو کرد. او میگوید که نامه او «برخی از این اختلافات را باز کرد» و گفتوگویی را درباره حق هنرمندان بومی آمریکا برای ابراز وجود، برای ساختن هر نوع هنری که میخواهند آغاز کرد. کارکنان فیلبروک با هاو بر سر انتقاد تاولزنندهاش درگیر شدند و سال بعد به طور چشمگیری معیارهای گنجاندن را گسترش دادند. او میگوید: «آنها متوجه شدند کاری که انجام میدهند بسیار محدودکننده است و هنرمندان بومی را عقب نگه میدارد.»
از برخی جهات، بحثی که هاو در سال 1958 آغاز کرد، امروز ادامه دارد، حتی زمانی که هنرمندان بومی در سراسر طیف رسانههای معاصر آثاری خلق میکنند. چه کسی می تواند هنر بومی آمریکا را تعریف کند؟ کریستینا برک، متصدی هنر بومی و غیر غربی در موزه هنر فیلبروک در تولسا، که حامی مالی سالانه هندی تا پایان آن بود، میگوید کلماتی مانند «معتبر» و «سنتی» مملو از فرضیات و کلیشههای زیادی هستند. در سال 1979. او به عنوان نمونه از موکاسین های مهره دار متعلق به اواخر دهه 1800 نام می برد. او میگوید: «بعضیها به آن اشیاء اشاره میکنند، از هنر سنتی بومی بینقل و اصیل نقل قول میکنند، و از آنها میپرسم آن مهرههای شیشهای از کجا آمدهاند.» مهره ها بیشتر در اروپا به تولید انبوه می رسید و به جوامع بومی مبادله می شد. «اینها در زمان ساخته شدن آثار معاصر بودند. مطالب جدیدی بود…. آیا آن ها در آن زمان هنر بومی اصیل بودند؟ باز هم، چه کسی تعیین کننده است؟»
برک میگوید: «برای من بهعنوان یک متصدی غیربومی هنر بومی، به هنرمندان بومی نگاه میکنم و این که چگونه آنها تعریف میکنند که چه چیزی مهم است و چه چیزی … «معتبر» است. «فکر نمیکنم ربطی به دوره زمانی یا رسانه یا تکنیک یا فرآیند داشته باشد. فکر می کنم به هویت سازنده مربوط می شود.»